چند سال پیش، در چنین روزی،
سکوت مرا در دست های بزرگ این زندگیٍ سرشار از تنازع و تضاد قرار داد.
تاکنون چندین بار خورشید را طواف کرده ام
و این را که ماه چند بار گرد من گردیده است نمی دانم!
اما می دانم که هنوز نه اسرار نور را دریافته ام
و نه رازهای تاریکی را.
چند سالی ست که بسیاری کسان را دوست داشته ام،
و اغلب آن هایی را دوست می داشتم که مورد نفرت بودند
آنچه در کودکی دوست می داشتم، اکنون نیز دوست دارم؛
و آنچه اکنون دوست می دارم، تا پایان زندگی دوست خواهم داشت؛
به عقیده من انسان ها بر سه گروهند:
یکی آنها که زندگی را دشنام می دهند؛ دیگری آنها که خجسته و مبارکش می دانند و
بالاخره آنها که در اندیشه آن اند.
بدین سان، این چند سال گذشته است،
و روز و شب هایم بدین گونه می گذرند تا زندگی ام به پایان رسد.
+
نوشته شده در ساعت 9:11 توسط sober girl
|